کفش های قرمز
/www.pichak.net-28.jpg)
دخترک طبق معمول هر روز جلوی در ویترین کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز
رنگ با حسرتنگاه کرد.بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد
حرف پدرش افتاد:اگه تا پایان ماه بتوانی تمام چسب زخم رو که داری بفروشی آخرماه
کفش های قرمز رو برات می خرم.دخترک به کفش ها نگاه کرد وبا خودش گفت :یعنی من
باید دعا کنم که هرروز دست و پا 100نفر زخمشود تا...وبعد شانه هایش را بالا انداخت و به
راه افتاد وگفت:نه،خدا نکنه...اصلا کفش نمی خوام.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 17:8 توسط Mahdie
|
سلام دوستان