خدااااایا

خدایا
مارو ببخش که در کار خیر
یا "جــــار" زدیم...
یا "جــــا" زدیم...

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خدایا …
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت!
نزدیـــک؛
بی خطــــر،
بخشــــنده…
بی منّـــــــــــــــــت … !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک
کمی بهت
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خدایا….
یا نوری بیفکن ، یا توری
ماهی کوچکــت از تاریکی این اقیانوس می ترســـــد !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

هر صبح،
پلکهایت،
فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند،
سطر اول همیشه این است:
“خدا همیشه با ماست”
پس بخوانش با لبخند…

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خداوندا !
خسته ام !
از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاک
بارانی بفرست چتر گناه را دور انداخته ام !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

چشمانم را
همیشه میبندم
تا تورا در کنارم ببینم
در خیال با تو
سخن میگویم
تا تنهایی را حس نکنم
در ذهن
تورا می یابم
تا بدانم که در کنار منی
میترسم چشمانم را باز کنم
نکند تو نباشی ای خــــــدا

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

دوست دارم نظراتتون رو بدونم درباره ی این پست...

مادرم

اگر به من بگویی هشتاد بار دور دنیا بچرخ ...
میگویم :
هشتاد بار دور مادرم میچرخم چون مادرم دنیای من است 

بابا نان داد

راحت نوشتیم "بـــــــابـــــــا نــــــان داد"

بی آنکه بدانیم "بــــــابـــــــا" چه سخت برای "نـــــــان"

همـــــــــــــه جوانیش  را "داد"...

پرواز

گاه پرندگان آنقدر سرگرم دانه چیدن می شوند که پرواز را فراموش و

آسمان را از یاد می برند .

پرتاب سنگ کودکی بازیگوش می تواند یادآور پرواز باشد .

پرواز و آسمان را بخاطر بسپــــــار ...



یک قلــب پـــاک 


از تمــــام مــعـــــابـــد و مساجد و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا


مــقـــدس تـــر است...



اندک

دوست و دست بسیار است

ولی

دست دوست اندک...


سرزمین من

در سرزمین من هر چه را نمی‌فهمند "مسخـــره" میکنند....!!!


دردناک تر از همه چیز...

دیـشـب گـرسـنـه بـود
دخـتـری کـه مُـرد ...
چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛
و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ...
دیـشـب از سـفـر رسـیـد
مـکـه رفـتـه بـود..


دستان پاک

دستانی که کمک می کنند

پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.


مادرم

مادرم پیامبری بود با سبدی پر از معجزه...


یادم نمیرود در اولین سوز زمستانی


النگویش را به بخاری تبدیل کرد


سقف خانه


آن روز که سقف خانه ها چوبی بود
 
گفتارو عمل درهمه جاخوبی بود
 
امروز بنای خانه ها سنگ شده

 دلها همه با بنا هماهنگ شده

دخترک

دخترك فقط هنگام"نماز"چادر برسر داشت



گویی فقط"خداوند" با او نامحرم است




ادم برفی

ما هم آدم برفی هستم!


تنها با لبخندی تحمیلی


و قلب یخزده


(که یادش نیست که چرا نمی تواند دوست داشته باشد)


ما هم آدم برفی هستیم


که هیچ گرمایی حریفمان نمیشود!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

*مظلوم ترین فصل خدا*

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان
دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم
از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان
بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی
اسمی که به او بود سزا بود زمستان
گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم
یکبار نگفتند چرا بود زمستان
بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید
با این همه باز اهل وفا بود زمستان
غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران
بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان
با برف بپوشاند تن لخت درختان
لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان
در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان …


دل نوشته های زمستونی!

*سلام*

راستش دیدم هوا خیلی سرده گفتم بذار وب ما هم *زمستونی* شه !

برا همین تصمیم گرفتم یه سری* دل نوشته ی زمستونی *بذارم تو این پست!

امیدوارم خوشتون بیاد!

یادتون باشه وقتی دارین دل نوشته هارو می خونین یه چای داغ تازه دم هم برا خودتون بریزید وبعد شروع به خوندن کنید!

* تو هوای سرد  خوردن چای تازه دم اونم همراه با دل نوشته های زمستونی خیلی حال میده!*


1-یادش بخیر :

 *اوج زمستون*

کوچه های برفی
سردی زمین
حس سرمای عجیب انگشتهای پا
عجله برای رسیدن به خونه
ولی

گرمای خونه و مادری که بهار و زمستون نداشت …


برای خوندن بقیه  دل نوشته هابه ادامه مطالب مراجعه کنید!!!!!!!!

از دست ندید این دل نوشته های قشنگ رو!!!!!!


ادامه نوشته

ببار باران

ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،

اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.

ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،

آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.

ببار ای باران که شعر تلخ زندگیم خواندنی نیست ،

غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست  

 

خانه ی دوست کجاست؟

چه کسی می پرسید


خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود


با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا


باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی


بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد


تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش


که به آهنگ نسیم سحری می رقصید


ولی امروز دگر خانه تهی ست


قفل نفرت بدرش بسته کسی


در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست


بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست


خانه متروک شده از نم بیرحمی ها


تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت


... دیر زمانیست که در این خانه کسی


ننهادست قدم با دل باز


 
خانه دوست کجاست؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


دوستت دارم

شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح قبل از بیرون
 
رفتن  حتما به تو خواهم گفت...
 
صبح که فرا می رسد، غرور و خجالت احمقانه ام نمی گذارند به ناچار
رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من
 هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ...
 
بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوست دارم مادر ......


 پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

گمشده ی دریای روزگار

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم وتوبزرگواری!

پس ای خدا !هیچ میدانی که بزرگوارآن است که گمشده ای را به مقصدبرساند؟

تاابدمحتاج یاری تو،رحمت تو،توجه تو،عشق تو ،گذشت تو،عفوتو،مهربانی تو،ودریک کلام

 ...محتاج توام!

سایه

آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد !

چه رنجی میکشد او

وقتی هوا ابریست . . .