شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح قبل از بیرون
 
رفتن  حتما به تو خواهم گفت...
 
صبح که فرا می رسد، غرور و خجالت احمقانه ام نمی گذارند به ناچار
رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من
 هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ...
 
بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوست دارم مادر ......


 پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !