هذیان شبانه...
سوهان می کشم به گوشه های ناخنم
تا کجی ها و شکستگی های ریز اطراف گم شوند از صورت دستانم...
قلم می کشم بر تن سپید این صفحه ها
تا سیاهی های شکسته دلم هم گم شود از صورت روحم...
قلم می دود و من در پی اش! نوشتن چه خوب آرامم می کند و سیل دنبالم می کند
انگشت به دهان می برم و می مَکَم گوشه های تازه صاف
شده را که با طعم سیل نمکین شده...
چه زیبایی یکدست و ناهمگونی دارند،
و چه طعم گس نامانوسی!
از دویدن خسته ام، و از آرزوی آرامش
زمین می گذارمش...
تا شبی دیگر و نبردی دیگر..................................
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:59 توسط Mahdie
|

سلام دوستان