تهران
خیالم از این شهر راحت است.
هوای همیشه ابری اش هم اگر ماه را بدزدد...
نگاه مهتابی تو هست برای امتداد شب هایم.

دست هایش را میگیری , الوده اش میشوی
صدایش میکنی , به سرفه می افتی
به اغوشش میکشی , بوی دود میگیری
به چشم هایش خیره میشوی
برای هزار سال اینده منجمد میشوی از یخ نگاهش
اسمش را میپرسی
فریاد میزند : " تهران "
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:58 توسط Mahdie
|
سلام دوستان