دیرگاهیست که دلم بیمار است

چاره ای باید کرد

خانه ای باید ساخت

خانه ای که ، ندهد بوی کسی

دور باشد از این شهر شلوغ

امتدادش برسد پیش خدا

سفره ای باشد و نانی

تا رَود از یاد بی شرمی روزگاران

که در آن خانه ، نفسی تازه کنی

همنشینت گل

که دهد بوی خدا

تا که آزاد شوی از این شهر شلوغ

خانه ای باید ساخت ......