شعر
چای با طعم خدا
این سماور جوش است
پس چرا می گفتی
دیگر این خاموش است
باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دم کن
بعدبگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن
****
دستهایت:
سینی نقره ی نور
اشکهایم:
استکان های بلور
کاش
استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدیخنده هایت قند است
چای هم آماده است
چای باطعم خدا
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
*****
پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز
(عرفان نظر آهاری)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:37 توسط Mahdie
|
سلام دوستان